1,665 بازدید

وانشات VISION

لینک آهنگ اصلاح شد + ویدئو کوتاه اضافه شد

وان شات “ویژن”

نوشته: آرکین
کاپل: هونهان
ژانر: رومنس، تراژدی و درام

امیدوارم دوسش داشته باشید، منتظرتونم

ویدئو تیزر کوتاه

آهنگ داستان (در واقع آهنگی که لوهان پخش میکنه تو فیک)

نکته: اگر دانلود آهنگ یا ویدئو از لینک براتون سخته هردوشون به صورت فایل توی چنل هستن

Dislike
Arcane

ɑːˈkeɪn | Understood by few; mysterious or secret
خارج از دسترس:
*دنیای آدم ها *رسوایی
کامل:
*گرگهای کثیف
در حال تایپ:
*هد اور هیلز *نامرئی
وان شات:
*هوبه *U10F3 *ویژن

15 Responses

  1. دلممم میخواد واسه لوهان بمیرمممممممممم cry
    چرا واقعا این کارو با ما میکنی بس که عر زدم چشام وا نمیشه ولی خیلییی قشنگ بود heart

  2. ای خدا چرا ؟؟ چرا با یه هونهان شیپر اینکارو میکنین اخه ؟ععععر دلم میخواد تا فردا صبح فقط عررر بزنم سر کلاسم فقط عرر بزنمو به حال لولو و سهون اشک بریزم ای خدااااااا
    جدا فوق العاده بود جز بهترییین بهترییین وانشاتایی بود که خوندم …
    واقعا دمت گرم ….و خسته نباشیی
    ولی یه حس خوشبینانه ی مزخرفی داشتم که نمی دونم همه چی یهو درست می شه و اینا ….ولی نشد ….هعیی الان دقیقا حس میکنم احساساتم رفته زیر گوشکوب
    واقعا عالییی بود منتظر وانشاتای بیشتر ازت هستممم ???

  3. اوف واسه یه آدم احساسی و هونهان شیپر مث من زیادی بود ????????
    خیلی قشنگ و لطیف بود ??? ولی داغونم کردی ???

  4. من…بوده که یجوری نظر بدم و تحلیل کنم که تلگرام متنمو تیکه کنه ..
    ولی الان نمیتونم هیچی بگم..خیلی قشنگ بود!
    یه وان شات عالی بود!
    دلم میخواد حرف بزنم راجع به اینکه در باره داستان کوتاه چه نظری دارم و اینکه به خواهرم موقعی که چند وقت پیش میخواست وان شات بنویسه چی گفتم و نتیجه بگیرم که از دید من حرف نداشتی.حتی دلم میخواد بگم موقعی که فایلو دانلود کردم بعد تموم شدنش قصد چه کاریو داشتم و الان انقد احساساتم درهمه که فقد میخوام دراز بکشم رو تخت و به این فک کنم که زندگی گاهی وقتا چجوری میتونه مجبورمون کنه چیزاییو قبول کنیم که تو دور نمای آینده طلاییمون هیچ جایی ندارن!
    دلم میخواد یه طومار بنویسم و چند بار از روش بخونم و اسکرین شاتم بگیرم که اگه نظرم پرید یادم باشه چیا میخواستم بگم و مطمئن باشم نظرم به دستت میرسه تا وقتی میخونیش بفهمی داستانت برا یه نفر چقد عالی بوده.
    ولی الان همه ذهنم درگیر احساساتمه و تحلیل داستان اصلا در این لحظه در توانش نیس.
    میشه فقد بدونی که خیلی عالی بود؟!
    فقد بدون خیلی عالی بود آرکین بدون دلیل.
    همیشه دوست دارم یه نویسنده با جزییات بدونه چطوری داستانش شخصیتاش دیالوگاش احساسش پیامش قلمش برام دلچسب بوده.چون این موردای A++ خیلی کم برام اتفاق میفتن اما الان نمیشه پس امیدوارم قبولش کنی.
    و میشه که جوابمم ندی؟
    چون دلم نمیخواد برگردم و بخونمش.میتونم حساب کنم روت که جوابمو نمیدی؟
    اینجوری راحت گوشیو پرت میکنم کنار و زل میزنم به سقف و از سکوت خونه استفاده میکنم میرم به موجی که ساحل آروممو نا آروم کرده برسم.
    دوس نداشتم هیچ کدوم از این حرفا رو بزنم..ولی فک کردم اگه فقد یه “عالی بود”عه خشک و خالی بگم نمیفهمی چرا نتونستم بیشتر بگم.
    اینکه بیشتر از دو کلمه نبودنش بخاطر درگیرش شدن بود و بخاطر اینکه بعضی حسا رو نمیشه با کلمات بیان کرد..
    جوابمو نده.
    خسته نباشی و نمیدونم واقعا از اینکه انقد تحت تاثیر قرارم دادی تشکر کنم یا نه!
    من معمولا اصلا احساساتی نیستم ولی ویژن برا مرزام زیادی بود.
    اما همینو بدون که فراموش نمیشه.

    • *تلاش برای جواب ندادن* *تلاش مضاعف برای جواب ندادن* *تلاش شدید برای جواب ندادن* *سخت بودن* *سخت بودن* *سخت بودن*

  5. خب اول بگم که میبینمشون موقع خوندن مثه این روح های سرگردان داخل داستانا که به یکی میچسبن با این تفاوت که لو و هون منو نمیبینن ?بیشتر از هر چی اینکه خواننده از ابتدا منتطر یه اتفاق تکان دهندس و خب مربوط به چشمه پس وقتی پای دیدن وسط باشه میشه تا اخر دنیا به خاطر نداشتن توانش غصه خورد حالا اگه لوهان و سهون هم باشن که .. کاش لو نمیگفت دکتر به سهون چیزی نگه و کاش قبول میکرد تا دو هفته بعد باز بره پیش دکتر حتی اگه تاثیری نداش البته شایدم حق داره که نگه .. شاید منم جاش بودم نمیگفتم ولی اخرش که چی .. اون فقط یه ماه وقت داره و حتی اینجا هم داره تار میبیندش .. بازم خوبه سهون حواسش عست که لو داروهاشو مصرف کنه مگرنه فک کن لج میکرد با خودشو اونارم نمیخورد..وای چرا همونموقع ک دیدت تار شد نیومدی ?? سهون ..زود برو خونه .. دارم فک میکنم کسی که بیناییشو از دست میده اگه یعروز دیگه قیافه کسایی که دوست داره رو یادش تیاد چی سرش میاد ! ???میدونی هر فیک دیگه ای بود الان به خاطر هونهانِ این لحضش اسمونو و زمینو میبلعیدم وای الان تنها چیزی ک تو سرم میاد دلتنگیه لوهانه حتی شکه شدن سهون به نظرم بی دلیل میاد و دلخورم میکنه .. لعنتییی سهووون .. اون غدای لعنتی الان ابدا اهمیتی نداره ..و نمیفهمه .. وای … یادته نویزو زخم شدن و درد و احساس نمیکرد واسه همین راهیم بازی میکرد که اون موج شدیده باعث شه یکم دردو حس کنه ؟ چون دلش میخواس احساسش کنه .. و لو هم میخواد با تمام وجود احساسش کنه .. براش خوش اینده.. بیچاره سهون .. تو داستان لو داره بیناییشو از دست میده ولی اونی که در واقع تمام مدت چیزیو که بایدو نمیبینه سهونه .. “اینطوری بغلم کن بتونم ببینمت” وااایی?” دلم میخواد بیشتر ببینمت” و خب احتمالا تعریف دیدن از دید سهون با چیزی که لو میگه متفاوته .. لو میخواد نگاش کنه تا جایی که بشه..” دیگه چی تو چشمام میبینی ؟ -خودمو”.. لو حس کردم اینجا داره فقط به اینکه بدون دیدن سهون چقد دووم میاره فک میکنه ..خوش خیالی اوه سهون .. دیگه هیچی تحت کنترل میس..تخم مرغ ابپز حتی ..**خوبه لو .. پاشو و همه چیزو خوب نگاه کن .. این تصادفه لعنتیییی.. از یه طرف خب اشناشون کرده اما به چه قیمتی .. یه غم بزرگ از ابتدای راه منتظرشون بوده و الان چیزی نمونده تا به غیر از دل لو جاهای دیگرم پر کنه .. اینجا که میگه فقط دلم‌میخواست خفه شه ..کاملا حق داره..ینی ..تو یه شرایطی واقعا توضیح دادن و خوشبین بودن اطرافیان رو اعصابه .. خاطرات .. میدونی .. اونارو از این به بعد و بعد ها چطور بخونه ؟ مثلا سهون براش بخوندشون و اااا.. نه واقعا ..قسمتای خیسشو دوست دارم? .. “کلید”..حلقه باید میبود که نبود (من مثلا نمیدونم بعدش چی میشه) یادم باشه این حرکت فیلم‌گرفتنو روت پیاده کنم چیز قشنگیه ?- چشمای لوهانو با پارچه بسته بود- اه .. برام تداعی تیکه غمگینای اخراشه شت .. الان یه اتفاق خوب میوفته قانونا و اونا همخونه میشن و .. حسودیم شد که جفتشون همو دوست دارن این هوا—–()—— چقد خوب که امشب نمیره خوابگاه .. ینی چی در انتطارشه این وقت شب ??کادوی اصلیته ابله هنوز که میبینی?خونتون نه و خونمون :”)… مردم از بس رویایی بود .. سهون کی یادش افتاد؟smile))) دوساله همش ?شت .. خیلی کمه … دوست داشتم بیشتر طول میکشید و لعنتی خیلی زوده برای این اتفاق و عاره الان ۲۷-۲۸ساله بودنشونو فهمیدم ? سهونه گاو سینما اخه.‌ به من چه که نمیدونی چشه ولی سینما .. لوهان تمام مدت با هون حرف میزنه و از تاریکی بیزاره و من تو گوشه دیوار اتاقم پاهامو جمع میکنم تو شکمم و حرص میخورم از نفهمیه سهون ..ااااا … رفت پیشواز ?البته حق داره و این طبیعیه .. باید بریل هم یاد بگیره باید حس لامسه و شنواییشو ارتقا بده باید ااااا.. به من چه الان از دست من کاری بر نمیاد ‌..‌ دلم میخواد پشت سرش راه برم حواسم بهش باشه به جایی نخوره .. گفت پیک نیک ببین بیا بریم پیک نیک ایندفعه حتما ?..حالا درسته من قرار نیس کور بشم ولی بی شوخی از دیشب درگیر کور بشم چی میشه هه ام .. بگذریم عاره عاقلانس که بخواد تا میتونه ببینه ولی تمرین نکردن عاقلانه نیس??منطقیه کی بودم‌من؟ .. نه واقعا .. نمیخواد تمرین کنی .. براش بعدا کلی وقت هست .. ??? هونهان خر !
    Niga neomu gomapjanha Oh baby…
    لباس .. الهی بگردم .. دبگه نمیتونه ببینه هون چی میپوشه ????شت خیلی وحشتناکه ???چرا سهون شک نمیکنه چرا نمیفهمه چرا یه حرکتی نمیزنه وااااای ???? مرتیکه شک کن برو یقع اون دکتره رو بگیر جیع بکش سرش برو پرونده لو رو خودت نگاه کن .. سوال میپرسی چرا جدیدا فلان؟؟ .. لوهاااان لوهااااااان .. میشع کمتر بخوابی اخه .. لعنتی .. ارکین .. روح و روان نداشتی برام .. بستنی میخوام .. سهون جان یه وقت مامان یابا رو بی خبر ور نداری بیاریا.. یه خبری بده قبلش ?یه سری اطلاعات پیش پا افتاده
    حد اقل ..قبول ک به انتخاب پسرشون احترام‌میدارن ولی مطمئن نیستم اینقدر ها هم ازاد اندیش باشن ?شایدم باشن .. منم بادبادک هوا کردن دوست دارم که چی? اینقده خوبه ? ببین در واقع لو تا خدی راس میگه .. بعد یه مدت از اینکه نتونی طرفتو اونطور که باید شاد کنی عذاب میکشی حتی وقتیم خیلی دوسش داری نمیدونم حس میکنم نا توانی عذاب ا محضه .‌.. تو انسان کنارتو شاد میخوای و اگه نتونی خودتو قانع کنی که بی هیچ هم کنارت شاده حتی اگه واقعا هم باشه داعون میشی .. ولی خوبه که سهون اینقدر تکیه گاه محکمیه براش .. عاره نصف نیمه داشتن ولی داشتن خوبه .. ینی بهتر از هیچیه ولی دردش دقیقا مثه انگشت تا نیمه بریدس .. سهون اقرار کن که هووول شدی …چه عجب .. صبت بخیر .. بالخره فهمیدییییی ???? وای .. واااااای … خدای من .. مرض و ساعت چند ا .. کوفت و ساعت چند ا .. کاش زود تر گفنه بودی لو ??? اااااااه… وقتی یکی اینقدر دوستت داره قطعا چیزی براش عوض نمیشه قطعا بازم دوستت داره قطعا هیچ ترحمی درکار نیس باید میگفتی ?بله که میتونست .. روانیه خر معلومه که میتونستی زود تر بفهمی ??? باشه تو خوبی !نادیده گرفتی چیزی عوض شد ؟؟؟ همه چی درمان نمیشه سهون .. خفه شوووو … اون فقط یه ماه وقت داره ?فول اچ دی فور کا ? عاره اینجوری بهتر بود .. اینجوی مث زنده زنده چال شدنه .. اون جمله ی معروف که باید سر لوحه زندگیم بزنمش ..هیچی عادلانه نیس یا تعریف متفاوته .. عاره فهمیدم نمیخوای منت بذاری سرش واسه همین داری اسمون و ریسمونو میبافی به هم .. خودشم فهمید ..بیا .. اینجا هون شبیه بچه هاس چقد .. نگات نمیکنم فقط میخوام بعلت کنم .. از این چیزای خفن ام ارزوست .. ای خدا ..چه خوبه سهون .. چه ایده ال چه خر چه .. ?چه خوب میشد دستای هون همیشه پیشش بود .. اونم تو اون شرایط .. خب .‌ من از اینجا به بعدشو ترجیح میدم بمیرم.. من مردم براشونا .. لوهان .. تموم شد همه چی مگه نه؟ و اینکه اون شاده از همه چی مهم تره .. اونا تمام همو دارن واین برگ برندشونه .. اینکه با تمام وجود همو میخوان .. لعنتی .. من به اینکه برای به دست اوردن یه چیز باید چیز دیگه ایو از دست داد اعتقاد ندارم .. کاش لو درمان میشد درست میشد همع چی ولی در واقع راهی نبود براش.. اون شرایط میتونست خیلی بد تر باشه ..و اینکه به نطرم بودن سهون بزرگ ترین شانس لو ا .. ???? به همه چی میتونه عادت کنه ولی به ندیدن اون نه ?? شت منم دقیقا از اولش برا این دارم‌حرص میخورم‌.. ینی نبودن در اصل ندیدن که اصن .. میدونی سهون اصن ادم رویایی ایه مردک .. این اون دوست داشتن واقعیس ..لعنت به سه تامون .. منم داغون کرد اصن .. اا هولد می ..اینکه حواسشون به هم بود نه کاری که میکردن .. ??? دهن جفتتون سرویس .. هولییی شت ببین من دیشب اینجاش داعون شدم ک هون زود تر فهمیده وای .. ارامش.. خودمو .. مث همون اول .. چیزی عوض نشده .. لعنت به سه تاتون .. هم ارکین هم هان هم‌هون.. اصن ریختم بهم این داستان .. با احساساتم مث چی بازی شد الان دارم میزنم بالشتمو چون کس دیگه ای دم دستم نیس .‌ تین عالی بود.. بهترین فیک وانشاتی بود ک‌خوندم و واقعا و مرسی
    خیلی زیاد به خاطر نوشتنش❤❤❤بی نهایت دوسش دارم‌ بوس و بغل های فراوان ❤❤❤

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *