3,457 بازدید

Fanfiction Trance full PDF

⌗═??✾?✾??═⌗
•→Tяαиcɛ←•
⌗═??✾?✾??═⌗

?#Trance |#خلسه ?

?وضعیت : #مینی_فیک #کامل?
?کاپل ها: چانبک ?
?ژانر: رمنس. روانشناسی .انگست. سوررئال ?
?محدودیت سنی: 18+NC ?
?تعداد صفحات:182 ?
?نویسنده : #SilverBunny ????

 

Dislike
silverbunny

INFJ. CAPRICORN 1993

English Literature Graduate

Dreamy writer,Passionate kpopper

Movie Lover + Book worm

CHANBAEK IS MY LIFE

My Dreams

  • silver and silk
  • Miracle series
  • Trance
  • Signmate
  • Before i Kill Myself
  • Star Series
  • karma is a Bitch
  • forget me not
  • if i knew
  • Lost and Found
  • A hug in A Cup

ممنون که کنارم هستید و تو رویاهام باهام شریک میشید

71 Responses

  1. عررررررررر
    تهش نابودم کرد الان از فکر و خیال می میرم هی میگم از این فیکا نخوننن باز میام سراغ این چیزا حقمه دیوونه شم الان
    وااااییی هلپ میی پلیززز اغاا من برداشت ندارم بیا ی هپی اند واضح برام بساز ،اصن حالم بده ،حس مرگ دارم
    ولی مرسی خیلیب عالی بود ایبنو ب همه ادمایی ک ذهن پیچیده ای دارن و تنشون می خاره ی چی بخونن دیوونه شن توصیه می کنم

    • خخخ شرمنده که نمیتونم برات بگم چیزی. خودت باید نتیجه بگیری اما مرسییییی خوندی و نظر دادی

  2. سلام دوست عزیز…راستش میدونم شاید خیلی وقت از انتشار این متن گذشته باشه و شما حتی پیام من رو نبینید… میدونم که همه چیز اونقدر قوی هست که شما به قدرت کلماتتون ایمان داشته باشید و نیازی به گفتن من نباشه… اما باید بگم که واقعا قلبم رو بدرد آورد….من نویسنده نیستم و قدرت توصیف احساساتم رو ندارم اما عالی بود…نمیتونم بفهمم اما واقعا معنی اون جمله تون که گفتید سر نوشتنش حالتون خوب نبود رو میفهمم…یک تنه احساساتم رو بیرون کشید نمیتونستم با هیچکس حرف بزنم و همش گریه میکردم…واقعا عالی بود…عالی…امیدوارم همیشه حالتون خوب باشه…چون خوندن چنین چیزهایی رو به ناراحت بودنتون ترجیح نمیدم…واقعا موفقیت رو براتون آرزو می کنم هرچند بدون آرزوی من هم شما موفقید…خیلی زیاد…

    • ای جان دلم. من همیشه همه پستام رو برای نظرات جدید چک میکنم بیبی. واقعا ممنونم ازت که داستانم رو خوندی و انقدر عمیق و قشنگ باهاش ارتباط برقرار کردی و حتی اومدی حسات رو بهم گفتی. خیلی خیلی متاسفم اگه ناراحت با غمگینت کردم عزیزدلم اما از سمتی هم خوشحالم که ارتباط لازمه رو با داستان و کاراکترا برقرار کردی. خیلی خیلی ممنون برای حرفهای قشنگت و برای نظرت. مرسیییی برای داستانم وقت گذاشتی

  3. بقرآن من مغزم هنگ کرد وقتی تیر قرمز رو خوندم.یا امامزاده ریچارد این دیگه چی بود من تا به هفته هنگ بودم یعنی تخیلم برای تغییر دادن پایان داستان یاری کرد و الا تا الان سکته ناقص زده بودم dash2

  4. دردناک و زیبا. برای چانیولی ک وجود نداشت و نداره حسرت خوردم کی قراره واقعی شه? احتمالا وقتی واقعیت عوض شه.

  5. بانی این فیکت همه ی فیکای تخیلی رو به چالش کشید لطفا یجورایی ادامش بده شبی که تمومش کردم چند ساعت توتاریکی نشسته بودم و فقط فکرمیکردم داغونم کرد مخصوصا اون تیتر قرمز مجله
    cry

    • ای جانم .بیبی دیگه ادامه ای نداره اون اخرش بود و خودت باید برای پایانش تصمیم بگیری cry

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *