1964 👁 بازدید

فن فیکشن Again

قسمت 39 آپ شد

فن فیکشن: دوباره | Again

کاپلها: چانبک، هونهان، کایسو

ژانر: میستری، رمنس، امپرگ، اسمات

روزهای آپ: چهارشنبه

نویسنده: evin

قسمت 1 تا 22

قسمت 23 تا 29

قسمت 30 تا 36 (قسمت جدید از صفحه 104)

قسمت 37

قسمت 38

قسمت 39

واسه 7 صفحۀ اولش شرایط سن و سالی رعایت بشه پلیز..

این قسمت خیلی حساسه..امیدوارم دوسش داشته باشین❤

Dislike




869
نظر بگذارید

avatar
376 نظرات
493 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
111 نظرات نویسندگان
f.s.hRahaw🍓B04Aida🌙 نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات محبوب ترین نظرات
آگاهی از :
f.s.h
مهمان
f.s.h

چرا آپ نمیکنییییی؟😢

Rahaw
مهمان
Rahaw

سلاااام
من بعد از امتحانا برگشتممممم🤣🤣
البته فردا کارنامه میدن باید برم خودمو گم و گور کنم😐😐😐😫😫😫
منم همیشه برام سوال بود این مقدار لازم چه قدره…😑😑😑😑
ای بابااااا بک چه قد خوبه اخه😻😻
هانیول مریض شدهههههه؟! نههههه😱😱😱
چرا وقتی بک رفت خونشون انقد عجیب بود؟! ینی چان بک رو نشون داده بود و معرفیش کرده بود؟! آخه خیلی عجیبه ک هانیول یهو بهش بگه مامان 🤔🤔🤔
مرسییییییی ک مینویسی 💜💙❤️😘😍

🍓
مهمان
🍓

اون بچه 😶
نکنه بچه خود بک بوده؟!
😶😶😶 بک حافظشو از دست داده بود درسته؟
اگه اشتباه نگم تصادف کرده بود 😶

B04
مهمان
B04

سلام من تازه خوندمش عالیه عشق و رابطه چانبکو دوست دارم و شخصیت چانیول واقعا برام جذابه
فقط جای حساس فیکشن موندم فکر کنم لین قسمت ۳۷ ۳۸ ٫۳۹ مشکل داره هر چی تلاش کردم برام لود نشد اگهه ممکنه برسیش کنید

Aida🌙
مهمان
Aida🌙

باز داشتم نظرات رو میخوندم که به دوسال تو کما بودن بکهیون برخورد کردم😶😶😶😶من تا پارت ده رو خیلی وقت پیش خونده بودم و این دفعه اوایلشو‌نخوندم چون فکر میکردم همه چیزو یادمه ولی الان میبینم هیچ‌کوفتی یادم نیست 😊😊برم دوباره بخونم 😧

Aida🌙
مهمان
Aida🌙

من ی احمقم که تا الان فکر میکرد این فیک ترجمه ایه 😐 و تازه با کامنت یکی از بچه ها متوجه پرت بودن خودم شدم😑 این فیک ……….فوق العااااااااااااااااااااااااادست لعنتی چی نوشتی تووووووووو😱😱❤❤ خیلی خیلی خیلییییییی خوبه 😻😻😻😻😻مخصوصا این پارت آخر 😨 برگام ریخت واقعا 🍃🍃الان بکهیون کی این فرزندو به دنیا آورده که یادشم نمیاد؟؟ من الان گیجم ولی واقعا این فیک از سرم بیرون نمیره 😍❤❤

somaye0-0
مهمان
somaye0-0

اگخ بدونی چه کامنت طولانی نوشتم از خوشحالی سکته میکردی ولی مثل این که نیومده‎:|‎ شط … دیگه تحمل ندارم هر فسمت از این سایت هم میری پشمات یه جوری میریزه ‎:|‎ دیگه پشمی ندارم اینجا بریزم ‎:|‎ باد اونا رو برات نیاره‎:|‎
ولی ناموسا داستان جذاب شد الان میفهمم چرا اسمش دوبارس-_-

D.O
مهمان

اوهههه خدای من😭😭😭😭😭
ینی اون بچه ای ک همش زنگ میزد ب بکی هانیول بوده؟؟؟؟؟
اونیم ک ب بچه میگفت چی بگه چانی بوده؟؟؟؟ 😭😭😭😭😭😭😭😭😭
همین الآن ب ذهنم رسید حس کردم اگه نگم میمیرم 😁
خدای من چرا انقد خوب نوشتی آخهههههه😭😭😭
میخ ای مارو بکشی؟؟؟؟؟
باید قول بدی این فیک ک تموم شد یکی دیگم بنویسی🙃
فایتینگ💪

zahra
مهمان
zahra

صب کن ببینم///:
چرا من نظرارو میخونم احساس میکنم کف داره از تو گوشام میریزه بیرون///:
نهههههههههههههه عمراااااااااااااااا من میخواستم شخصا صحنه حاملگی رو بخونم خخخخخ چرااااا چرااااا باید این اتفاق قبلاااا می افتادددددددددددددد؟؟؟ چرا زمین سفید شدهههه؟؟ چرا دارم تشنجججج میکنمممم///:

D.O
مهمان

سلام نویسنده جونم
خو پس ینی ب احتمال ۶۰ درصد درسته
اگه درسته چرا دی او ک دوست چانی بود یا کای یا سهون چیزی ب بکی نگفتن؟؟؟؟
چرا بابای بکی چیزی نگفت؟؟؟؟