فن فیکشن STIGMA

فایل کلی قسمت 119 قرار گرفت

⌗═☠️🕸✾🔱✾🕸☠️═⌗
•→ѕтιgмα←•
⌗═☠️🕸✾🔱✾🕸☠️═⌗

☠فیکشن : استیگما ☠
☠کاپل ها: چانبک-ویکوک. هونهان ☠
☠ژانر: رمنس. رازالود.درام. جنایی ☠
☠محدودیت سنی: 18+NC ☠
☠برنامه اپ : هفته ای دو قسمت ☠
☠وضعیت: در حال تایپ  ☠
☠نویسنده : #SilverBunny ☠

 

Continue reading

فن فیکشن My Baby is a Miracle

قسمت 34 قرار گرفت

🍩  My Baby is a Miracle 🍼

〰️ فن فیکشن
: بچه ی من یک معجزه ست 👶

〰️ کاپل : چانبک 〰️
〰️ ژ
انر : رمنس 🌸 امپرگ 🌸 فانتزی 🌸 درام 🌸 اسمات

〰️ نویسنده : Guardian Angel 🐰🍓

〰️ روزهای آپ : یک بار در هفته (دوشنبه ها 📝 )

خلاصه ی داستانبکهیون بعد از 5 سال زندگی مشترک با چانیول بخاطر فشارایی که از طرف مادر چانیول بدلیل نداشتن بچه بهشون وارد میشه دچار سردرگمی میشه و زندگیشون متشنج میشه تا اینکه معجزه ی عجیبی رو میبینه و ….💫

 

 

Continue reading

فن فیکشن Till I Reach Your Star

فایل  قسمت 5 ,6  قرار گرفت

بانی در خدمتتونه با فیک جدید 🙂

•••🌙≼🌟••✨••🌟≽🌙•••

ᴛɪʟʟ ɪ ʀᴇᴀᴄʜ ʏᴏᴜʀ sᴛᴀʀ

•••🌙≼🌟••✨••🌟≽🌙•••

🌟وضعیت : در حال اپ-هفته ای یک قسمت🌟

🌟کتاب دوم از مجموعه #Star 🌟

🌟کاپل ها: چانبک 🌟

🌟ژانر: رمنس.فلاف.درام. روزمره.🌟

🌟محدودیت سنی: 18+ NC🌟

🌟نویسنده : #SilverBunny 🐰🌿🌸🌟

🌟🍃🍂~~ خلاصه داستان~~🍂🍃🌟

بکهیون تنها چیزی بود که چانیول رو به این زندگی وابسته میکرد. یه پسر پونزده ساله یتیم مگه چی میتونست داشته باشه؟ تمام مسیرهای زندگیش به پسر کوچولوی شیش ساله ای ختم میشدن که از گردنش اویزون میشد و با اون لحن شیرین و معصومش هیونگ صداش میکرد…اما زندگی هیچوقت بویی از دلرحمی نبرده… یه روز توی زمستون چانیول بکهیونش رو از دست داد و یهو یه دنیا بینشون فاصله افتاد… یعنی بکهیونی که از روزهای بچگیش فقط یه خاطره دور یادشه میتونه این فاصله ها رو از میون برداره؟

🌠”منتظرم بمون…

تا وقتی که راهم رو برای برگشت بهت پیدا کنم.

تا ستاره هامون دیگه هیچوقت دلتنگ هم نشن.

فقط یه کوچولو منتظر بمون

تا وقتی که به ستاره ات برسم… ” 🌠

Continue reading

فن فیکشن White Hearts

قسمت هفدهم آپ شد

☘🌸 فن فیکشن: قلب های سفید | White Hearts 🌸☘

💚کاپل: چانبک، کایسو ✨

💚ژانر: رمنس 🔸 درام 🔸 کمدى 🔸 فلاف 🔸 پزشکى ✨

💚مجدودیت سنی: 18+ 🔞

💚برنامه اپ: شنبه، یکشنبه و سه شنبه ها ✨

💚نویسنده: Pati ✨

💚خلاصه: “داستان از اونجایی شروع شد که من احمق فکر کردم میتونم تغییرش بدم..فکر کردم شاید اگه تلاش کنم میتونم کاری کنم منو ببینه…کی فکرشو میکرد قراره یکی مثل من جوری تغییر کنه که حتی خودشم دیگه خودشو نشناسه…
احساس میکنم یکم زیادی سرنوشت بازیمون داد…!”
(بکهیون)
بیون بکهیون، یه پسر ریزه میزه خونگرم که داره تو رشته پزشکی برای امتحان مهم پیش روى دانشگاه آماده میشه.
تصمیم میگیره برای جدی تر درس خوندن بیاد به اون پانسیون کوفتى و پارک چانیول میشه هم یونیتیش…
شاید به خاطر خوی اجتماعی کوفتی ترش باهاش صمیمی شد که تو این راه یکم زد به جاده خاکی…(باشه… یکم بیشتر از یکم-_-)….

Continue reading